تبلیغات
♥♀♥just bad PINKGIRL♥♀♥

♥♀♥just bad PINKGIRL♥♀♥

★...JUST PINK...JUST LOVE...MY LOVE IS★

پست ثابت

سلام بچه هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.
فک کنم منو میشناسید.
همون andisheh_pinkgirl هستم.
ولی میهن بلاگ وبلاگ قبلیمو که واسش کلی زحمت کشیدم بست.
www.thepinkgirl.mihanblog.com
خدا وبلاگ قبلیمو بیامرز
حالا دوباره شروع میکنم.
چون شکست واسم معنی نداره.
میخواین دوباره ببندینش من بازم وبلاگ میسازم.
بچه ها یکی از وبلاگ هایی که توش نویسندم حتماً سر بزنید!!!
خوب نظر هم مثل همیشه یادتون نره بروبچ. فعلاً

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز



+ نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت 1391 ساعت 07:39 ق.ظ توسط andisheh khavashi|  نظرات شما برای من()


وبلاگ

بروبچ این آدرس وب من و فاطمه و پریسا هستش.

واسه جشنواره درست کردیمش.

لطفا برید نظر بذارین....

راستی مدرسمون گف موضوعش امام رضا(ع) باید باشه!


البته این امام رضا جون کار فاطمس

اسمش وب رو دوس ندارم


+ نوشته شده در سه شنبه 30 آبان 1391 ساعت 01:09 ب.ظ توسط andisheh khavashi|  نظرات()


نمیام!!!

بچه ها من برای یه مدت نمیتونم آپ کنم یا بیام. معذرت. بااااااااااااااای

+ نوشته شده در یکشنبه 4 تیر 1391 ساعت 06:41 ب.ظ توسط andisheh khavashi|  نظرات شما برای من()


امروز سر جلسه امتحان زبان!!!



+ نوشته شده در شنبه 20 خرداد 1391 ساعت 07:42 ب.ظ توسط andisheh khavashi|  نظرات شما برای من()


ساحل!!!


آپلود سنتر عکس رایگان
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام...........
قضیه این عکس اینه:::::

شنبه این هفته فک میکنم میشه 91/3/13 با خواهرام صدف و گیسو و شوهر خواهرم یعنی همسر گیسو رفتیم کنار دریااا!!!!
آخه خونمون جلو دریاس. بعدش ما رفتیم ته که آدم زیاد نباشه...
خلاصه رسیدیم. بعد من رفتم یه اثر هنری روی شن خلق کردم

اینم متن چیزی که رو شن نوشتم:

just bad pinkgirlandishehpinkgirlبعدش تا من بدبخت بیام عکس بگیرم. نامردا 3 تایی دست به یکی کردن تا من عکس بگیرم شیرجه رفتن توش اول قیافم اینجوری شد:  بعدش اینجوری: بعدش اینجوری:جیغ زدم گفتم بسههههههههههه........... دیگهههههههههههههههههههههههههههههههههههه....................کلی بهم خندیدین. حتی نذاشتن یه عکس درست حسابی بگیرم...


+ نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1391 ساعت 07:22 ب.ظ توسط andisheh khavashi|  نظرات شما برای من()


تغییرات!!!

سلااااااااااام بجه ها.
احتمالا متوجه تغیرات شدین. قال و آهنگ آنلاین و عکسم.
میخوام نظرسنجی رو هم عوض کنم.
پس اینم از جواب نظرسنجی قبلی...
عجب نتیجه ای...
مثل این که دخترا خیلی با پسرا مشکل دارن...
البته بهشون حق هم میدم. امروزه پسر خوب و وفادار و سالم کم پیدا میشه...

نظرتون درباره جنگیدن چیه؟
پیروزی:4 رای
مرگ:1 رای
شکست:0 رای
همیشه آماده:3 رای
مسخره:1 رای
هیجوقت:0 رای
مخالف:0 رای
فقط با پسرا:8 رای
ترس:2 رای
کل شرکت کنندگان 20 نفر


+ نوشته شده در شنبه 13 خرداد 1391 ساعت 10:05 ب.ظ توسط andisheh khavashi|  نظرات شما برای من()


یکی از سوتی های بزرگ پارسال من و دخترخالم!!!

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام...
امشب می خوام یکی از سوتی های باحال من و دخترخالم نکیسا رو بگم

قضیش اینه...

یه بار نکیسا اومده بود نور. همیشه میان با خانوادش که میشه خاله بنده و شوهرخالم و پسرخالم میرن خونه مامان بزرگ میمونن.

بعد خالم اومد دنبال من که باهم بریم جنگل نور(بزرگ ترین جنگل خاورمیانه) بعد رسیدیم.

من و نکیسا گفتیم ما میریم قدم بزنیم شما هم از اونور برید و ما واسه خودمون میریم.

حالا ما داشتیم حرف میزدیم تو راه اصلا حواسمون به هیچی نبود

وضعیت حجاب هم 0 ... شلوار جین تنگه تنگ ... مانتو کوتاهه کوتاه ... شال که اصلا نمیذاشتیم بهتر بود ... موها همه فشن ... رژ من که صورتی جیغ ... و دیگه بقیه رو نگم بهتره...

ما همین جور هی ور ور میزدیم یهو دیدیم یه ماشین که بالاش آژیر داره بهمون نزدیک میشه

ما فکر کردیم گشت ارشاد...

بعدش سریع مانتو رو کشیدیم پایین ... موها تو ... شال درست ... سرمون هم انداختیم پایین

این ماشین اومد از کنارمون رد شد مارو اینجوری نگاه کرد

مام برگشتیم نگاشون کردیم فکر کردی چی دیدیم..............................امداد خودرو

آبرومون رفت. حالا چند نفر هی مارو نگاه میکرن میخندیدن

خلاصه از بس خندیدیم گریمون در اومد حالا اومدیم واسه خاله اینام تعریف میکنیم بعد اونا هی به ما میخندن.

مامان منم گفت آخه بچه مرض داری با این سر و وضع میری بیرون که اینجا ضایع بشی... منم فقط نیشم باز بود

خلاصه هنوز هم هنوز ما هی میخندیم... باید اون لحظه اونجا بودین میدیدن صحنه رو...

من دیگه برم سرم خیلی درد میکنه. بااااااااااااااااااای...


+ نوشته شده در پنجشنبه 11 خرداد 1391 ساعت 06:57 ب.ظ توسط andisheh khavashi|  نظرات شما برای من()


جالب!!!

سلاااااااااااااااااااام بچه هاااااااااااااااااااااا...
امروز بیکار بودم گفتم یه آپ متفاوت بکنم...
میخوام عکسای اسکناس های نو که تازه 2 ماه که دارم جمع آوری میکنم رو براتون بذارم...
میخوام اینارو بدم به بچم که اسکناس های دوره ی من رو ببین میشن عتیقه...
50 تومنی ، 100 تومنی ، 200 تومنی ، 500 تومنی ، 1.000 تومنی ، 2.000 تومنی...
بابام بهم 5.000 و 10.000 تومنی نو داد دلم نیومد عتیقشون کنم گرفتم برا خودم

 Myup.ir | Image Hosting & Photo Sharing


+ نوشته شده در یکشنبه 7 خرداد 1391 ساعت 08:05 ب.ظ توسط andisheh khavashi|  نظرات شما برای من()


خاطره به یاد موندنی جالب!!!

سلااااااااااااااااااااااااااااااااام بچه هاااااااااااااا.
امروز میخوام یه خاطره جالب که با دختر خالم سهیم بودم رو تعریف کنم.
قضیه بر میگرده به تابستون سال 90.

خالم وقتی میاد نور میره خونه مامان بزرگم(مامان مامانم).

بعد من و این دختر خالم مثل خواهر میونیم. اون حدود 3 سال بزرگ تر. ولی چون من ازش بلندترم سنش نشون نمیده!!!
منم یه روز وقتی دختر خالم اومد اینجا رفتم خونه مامان بزرگم. معمولاً چند روز هم اونجا میونیم باهم.

بعد اون روز که رفته بودم اونجا خاله کوچیکم میخواست یه آشی درست بکنه که سبزیش تو تابستون نبود.

بعد یادش اومد که یه جا داره. اونم تو مزار یه روستا!!!

خلاصه من و دخترخالمم با خالم رفتیم اونجا. حالا روستا خیلی دور بود 45 دقیقه تو راه بودیم.

خلاصه رسیدیم. کلی هم با خودمون چیپس و اینجور چیزا بردیم...

بعد که پیاده شدیم رفتیم تو قبرستون یه گله گوسفند به ما حمله ور شدن!!!

من و دخترخالمم جیغ کشدیم د بدووووووووووووووووووووووووو!!!

خلاصه از دستشون فرار کردیم رفتیم بالای مزار. آخه مزار سر بالایی بود.

بعد اونجا وایسادیم.کفش منم پاشنه بلند بود و بندش در رفت

بعد از اینکه حالمون جا اومد چشمون خرد به مرده شور خونه که پایین مزار بود!!!!!!!!!

2 تا دختر اونجا وایساده بودن داشتن حرف میزدن.

بعد 1 پسر میره پیششون به یکی از دخترا شماره میده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حالا ما داشتیم rain over me گوش میکردیم. دهنمون باز داشتیم نگاشون میکردیم.

من برگشتم گفتم تو روستا و اینجور چیزا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این دختر پسرا مرده های قبرستون روستا رو هم ول نمیکنن!!!!!!

بعد دختر رفت کنار مزار. پسره هم دنبالش. ما هم حس کنجکاویمون گل کرد دنبالشون رفتیم

بعد دیدیم دارن حرف میرنن و یهو پسره...

ما قایم شده بودیم. بعد دخترخالم نکیسا گفت جلل الخالق.........

بعد گفت این روستایی هم آدم شدن به هم شماره میدن یکی به من نمیده.

منم گفتم بابا تو که کلی خاطرخواه داری... بعد گفت نه بابا تو خیلی خاطرخواه داری هربار میری بیرون شماره جمع میکنی

حالا دعوا بین خاطرخواه ها

خالمون داشت نگاه میکرد ما داشتیم اونا رو تماشا میکردیم.

هر 2 هم خیلی زشت بودن بهم میخوردن

از قدیم میگفتن  کبوتر با کبوتر باز با باز     کند هم جنس با هم جنس پرواز  اینجاس

خلاصه کار خالم تموم شد بعد اومد پیش ما میگه خیلی کمک کردین دیگه خسته نباشید فقط داشتین دختر پسررو نگاه میکردین...

ما هم نیشمون باز

بعد رفتیم تو ماشین نشستیم از بس به این موضوع فک کردیم یادمون رفت خوراکیمون رو بخوریم

رسیدیم خونه مامان بزرگم هی یاد این موضوع میوفتادیم میخندیدیم

هنوز که هنوز هم دیگه رو میبینیم یادمون میوفته میخندیم!!!

روستا هم پیشرفته شد!!!

خب من دیگه برم. فعلااااااااااااااا بااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای


+ نوشته شده در پنجشنبه 4 خرداد 1391 ساعت 07:55 ب.ظ توسط andisheh khavashi|  نظرات شما برای من()


واقعاً متاسفم!!!

سلام بچه ها عصابم رو یکی داره خرد میکنه.

یکی هستش که میره با اسم مشخصات من برای وب پسرا حرفای مبتذل مینویسه.

اینو بدونه هرکی هست خیلی آدم بی شعوری هستش.

خیلی ضایع هم هست. هرکی بخونه میفهمه کار من نیست.

میخوام بدونه هرکی هست خیلی بی شخصیت و کمبود داره و با من و فاطمه دوستم که وبش لینکم هستش لج هستش.

 کلا بگم اگه از طرف من این جور پیام هایی گرفتید بدونید من نیستم.

با تشکر.



+ نوشته شده در چهارشنبه 3 خرداد 1391 ساعت 10:16 ق.ظ توسط andisheh khavashi|  نظرات شما برای من()


چند تا از حکم های قهرمانیم بالاخره اومد!!!

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.
امروز خیلی حالم خوبه. آخه حکم های قهرمانی که براش چند ماه انتظار کشیده بودم رسییییییییید...
موضوع اینه که امروز بابام واسه جلسه رفته بود ساری منم از موقعیت استفاده کردم زنگ زدم بابام گفتم به رئیس هیات نجات غریق استان بگو این حکمام چی شد پ؟؟؟؟؟؟
بابامم گفت گوشی بیا با خودش حرف بزن
منم بعد از سلام و احوال پرسی ازش حکمام رو خواستم. بعدش برام پیدا کرد داد به بابام تا بیار...
3 تا حکم مختلف. میتونید بخونیدش...

Myup.ir | Image Hosting & Photo Sharing

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست
Myup.ir | Image Hosting & Photo Sharing

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست
Myup.ir | Image Hosting & Photo Sharing

اینم ار ما!!!!!!!!!!!!!


+ نوشته شده در سه شنبه 2 خرداد 1391 ساعت 05:14 ب.ظ توسط andisheh khavashi|  نظرات شما برای من()


امروز امتحان عربی!!!

سلااااااااااااااااااااااام بروبچ.
امروز شارژ شارژم. امتحان عربی عالی دادم. 20 میشم

خلاصه امروز از استرس فشارم  فک کنم اومده بود رو 6...

اول که رفتم مدرسه. بیشتر بچه ها بودن. بعد امروز آخرین فرصت برای تحویل کار عملی بود. گروه ما هم یادمون رفته بود.
بعدش دیدیم یکی از بچه های گروه داره میاد بعد درست کرده بود کار عملی رو

بعدش دیدیم فقظ اسم خودش رو نوشته

حق هم داشت بدبخت. ولی ما مخشو زدیم اسم خودمون هم اضافه کردیم...

بعدش که خیالمون راحت شد تا ساعت 8 هی ور ور زدیم باهم

از بازی دیروز چلسی گرفته تا پسرا و ....

بعدش مدیرمون گفت برید کلاس دبیر بیاد برا رفع اشکال

بعد رفتیم کلاس هی لباس دبیرمون رو نگاه میکردیم میخندیدیم

خودش بدبخت نفهمید ما چرا هی میخندیم...

بعد رفتیم سر جلسه من از استرس داشتم داشتم غش میکردم.

بعد دبیرمون آقای حسینی داش ورقه هارو پخش میکرد به من که رسید گفت اندیشه تو باید 20 بشیا

منم گفت وااااای آقای حسینی من از استرس نمیرم خیلی کار کردم

بعدش ورقه رو که گرفتم سوال اول رو که نگاه کردم خیالم راحت شد آخیییییییییییییش

همرو نوشتم بعد گفتم میخوام ورقمو بدم باز اومد بالا سرم میگه باید 20 بشیااااااا

منم گفتم چشم

ورقه رو دادم الفرار............................................

بعدش رفتم بیرون غزاله برگشته میگه بالاخره ورقتو دادی پرفسور؟؟؟

گفتم با اجازه بزرگ ترا بلههههههههههه

بابام نبود بیاد دنبالم آژانس اومد حالا رفتم تو ماشین یارو شبیه دهقانا بود

خدارو شکر آهنگ نداشت

بعد رسیدم خونه دیدم بابام هم با من رسید

نزدیک بود خفش کنممممممممممممممممممممممممممم.

ولی روز باحالی بود امتحان بعدیون تاریخ

ولی من ریاضی دوس دارم

خب تا تاریخ هم باحال. بیخیال

منم دیگه برم یه چیزی بخورم دارم ضعف میرم صبح از هل امتحان صبحونه نخورم مامانم هم تمام خونه رو دنبالم کرد تا به زور بهم بده منم خیلی لجبازم و قبول نکردم و رفتم مدرسه

تا آپ بعدی بااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای


+ نوشته شده در دوشنبه 1 خرداد 1391 ساعت 08:56 ق.ظ توسط andisheh khavashi|  نظرات شما برای من()


خودم!!!

سلااااااااااااااااااام. ظهرتون بخیر.
امروز نمیدونستم درباره چی آپ کنم گفتم درباره علایق خودم بنویسم.
شروع میکنم...

اسم مورد علاقه:اسم خودم اندیشه

رنگ مورد علاقه:صورتی

غذای مورد علاقه:قورمه سبزی مامانم

خواننده مورد علاقه:katy perry

آهنگ مورد علاقه:E.T _ tonight

ورزش مورد علاقه:شنا و نجات غریق

شغل ورزشی مورد علاقه:مربی نجات غریق

رشته تحصیلی مورد علاقه:ریاضی(زبان یا برق بخونم)

زبان مورد علاقه:فارسی و انگلیسی و فرانسوی

فیلم مورد علاقه:twilight

بازیگر مورد علاقه:کریستین اسوارت

میوه مورد علاقه:توت فرنگی

فامیل مورد علاقه(غیر از خانواده):دخترخالم

پسر مورد علاقه:علی رضا

جونور دریایی مورد علاقه:دلفین

حیوون مورد علاقه:ببر _ چیتا _ یوز پلنگ _ جگوار

رنگ موی مورد علاقه:مشکی با مش صورتی جلوی مو

سریال تلویزیونی مورد علاقه:ماجراهای مرداک

گل مورد علاقه: لیلیوم صورتی

عدد مورد علاقه:7

نوشیدنی مورد علاقه:شیرقهوه

رمان مورد علاقه:راه عشق

گروه خونی مورد علاقه:+A گروه خونی منم هست.

آرزوی من:قهرمان جهان شدن در رشته شنا و نجات غریق

اگه چیز دیگه ای موند بگید اضافه کنم...



+ نوشته شده در یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 ساعت 04:10 ب.ظ توسط andisheh khavashi|  نظرات شما برای من()


عجیب ترین موجودات دریایی!!!

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام بچه هااااااا.
کارم به جایی رسیده که از عکس و مطلب و آهنگ خواننده های آمریکایی و... رسیدم به عکس گداشتن درباره جونورای دریایی...
ولی باحال... برید نگاه کنید...

Myup.ir | Image Hosting & Photo Sharing

برید ادامه....

ادامه مطلب...

+ نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت 1391 ساعت 07:46 ق.ظ توسط andisheh khavashi|  نظرات شما برای من()


ss501

سلاااااااااااااااااااااااااااااام.
امشب میخوام از گروه مورد علاقه کره ایم یعنی ss501 عکس بذارم. میون این 5 تا من kim hyung joun رو بیشتر از همه دوست دارم...
خوب یه دونه اینجا بقیع برید ادامه...

Myup.ir | Image Hosting & Photo Sharing"

ادامه....

ادامه مطلب...

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 ساعت 11:24 ب.ظ توسط andisheh khavashi|  نظرات شما برای من()


روز به یاد موندنی از نوع خفن!!!

سلام بچه ها.
از اونجا که من به قول دبیر زبانمون توبه نستوح کردم که دیگه زیاد عکسای غیر اسلامی نذارم تو وبم میخوام از هرس خوردنم امروز تو مدرسه بگم...
امروز فقط یه امتحان داشتیم اونم قرآن ترم
ولی زنگ اول ریاضی داشتیم. جلسه قبلی من حالم خوب نبود رفتم خونه.بعد امتحان هم داشتیم همون جلسه...
بعدش دبیر ریاضیمون آقای یزدانی برگشته میگه خانم خاوشی و خانم فلانی(یکی از دوستام) خودتون رو واسه امتحان آماده کنید. جلسه قبل حضور نداشتید.
من یه لحظه نزدیک بود غش کنم. خلاصه زود یه دور کتاب رو مرور کردم رفتم امتحان دادم. بعدش یه مثبت رو نوشتم منفی نیم نمره کم کرد
بهم داد 19/5. منم اینقد سرش غر زدم که برگشت گفت باشه بهت 20 میدددددددددددددم...
منم ساکت شدم رفتم سر جام نشستم.
زنگ سوم هم ورزش داشتیم که معلم ورزشمون باردار نمیاد
ما هم زنگ چهارم قرآن امتحان داشتیم. گفتیم همین زنگ بگیرین که زنگ بعد بریم خونه یا بیکار باشیم.
ما هم امتحان رو دادیم کلی هم به بروبچ تقلب رسوندم
همرو درست نوشتم مطماً 20 میشششششششششششششم
بعدش سرویسم اومد دونبالم یه زنگ زودتر رفتم خونه
خلاصه این بود از روز استرسی من
البته ریاد هم استرسی نبود بیشتر خفن بود...
ولی کلی خوش گذشت.
به احتمال زیاد فردا هم مدرسه نمیرم
فعلا بااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای




+ نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ساعت 01:16 ب.ظ توسط andisheh khavashi|  نظرات شما برای من()


مرسی بچه هااااااا

مرسی بچه ها از استقبالتون...
امروز باید برم یه جایی نمیتونم مطلب بذارم.
فردا منتظر باشید بروبچمتحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ


Myup.ir | Image Hosting & Photo Sharing


+ نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ساعت 05:14 ب.ظ توسط andisheh khavashi|  نظرات شما برای من()


روز مادر 1391

هر بار که خنده بـر لبش مــی رویــد           یا نبض گل سرخ ، سخن می گوید

چشمان پر از ستـاره ی مــــادر مــن          در گــردش آشـنـا مرا می جـویـد


Myup.ir | Image Hosting & Photo Sharing 



+ نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت 1391 ساعت 11:00 ق.ظ توسط andisheh khavashi|  نظرات شما برای من()